خاطرات و یادداشت های مددکاران اجتماعی

کبری رادهنوز یادمه اسفند ۱۳۷۳ مراسم تحلیف فارغ التحصیلان رشته خدمات اجتماعی در دانشگاه آزاد رودهن . احساس دلشوره و دل نگرانی داشتم . خواندن سوگند نامه همانا و متعهد شدن به اصول مقدس مددکاری اجتماعی تا آخرین ذره حیات ،همان. کوله بارمان از تجربه خالی بود و مسئولیت خطیر حرفه درمددکاری چون کوه ای عظیم در مقابلمان قرار داشت . با یکی از نزدیکترین دوستانم تصمیم گرفتیم تا از قرائت سوگند نامه امتناع ورزیم . در کارورزی های پر بار و با حضور اساتید متعهد و حرفه ای خود در دانشگاه عمیق بودن وظیفه یک مددکار اجتماعی برایمان روشن شده بود فقط یک لیسانسه خدمات اجتماعی نبودیم باید در حرفه و کارمان پیشداوری را کنار می گذاشتیم ،به معنی واقعی رازدار می شدیم ، انسانها را به واسطه انسان بودنشان با هر طرز تفکر و اهل هر فرقه و دینی قبول می کردیم ، می بایست خلاق می بودیم و راهکارهای متفاوتی را برای هر نوع مشکل در اختیار قرار می دادیم . و این مسئولیت برایمان بزرگ و طاقت فرسا می نمود . ادامه‌ی خواندن